mother_poster_rosemarys_baby_e1505570030989

 -

ارجاع و استعاره در سینما، یکی از روشهای روایی تصویری است که سابقه‌ای طولانی دارد. مارپیچ آخر فیلم “درخشش”، گلبرگ‌های رز در فیلم “زیبایی‌ آمریکایی”، گلدان گل در فیلم “لئون” و تصویر پرنده در فیلم “رهایی از شاوشنک”، همگی نمونه‌های مشهوری از ارجاعات سینمایی هستند. فیلم‌هایی که بنیان شان بر اساس ارجاع بنا نهاده شده‌اند معمولا تاثیرگذار هستند و پس از دیدن فیلم هم تا مدتها با ما می‌مانند. شاید این تاثیر به خاطر علاقه انسان به کشف شباهت‌ها و ایجاد ارتباط‌های ذهنی باشد. همچنین ارجاعات وسیع در فیلم چه در کاراکترها و چه در سیر داستان، می‌توانند بار سنگین روایی فیلم را نیز بردوش بکشند.

 برخی ارجاعات محدودتر هستند و به نام استعاره‌های استاتیک مشهورند که معمولا دال و مدلول مشخص و معینی دارند و با بقیه عناصر فیلم ارتباطی ندارند. اما ارجاعات پیچیده و داینامیک، خود شبیه یک سیر داستانی هستند: دارای آغاز، بدنه و پایان هستند، در طول فیلم اطلاعات بیشتری به بیننده می‌دهند و ارتباط پیچیده‌تری بین کاراکتر‌ها و مفاهیم بیرونی برقرار می‌کنند. این نوع ارجاعات با دقت طراحی می‌شوند و آگاهانه پرداخته شده و اکثرا به دنیای درونی کاراکترها یک واقعیت خارجی می‌دهند. 

شاید از نگاهی دیگر، اصلا رسالت اصلی سینما همین ارجاعات باشد: بجای اینکه “بگوید”، چیزهایی را “نشان دهد”. که خود بفهمیم چه می‌گوید. نشانه‌های تصویری و ارتباط بین دو عنصر، شاید بنیان استعاره‌های سینمایی باشد.

( از این قسمت متن، احتمال لو رفتن داستان فیلم Mother! وجود دارد. اگر فیلم را ندیده‌اید، ادامه متن را نخوانید)

فیلم آخر آرنوفسکی، با نام مادر! (Mother!) شاید نمونه خوبی از چنین فیلمهایی باشد. در نظر اول و بخصوص از دید تماشاگری که با سینمای آرنوفسکی آشنایی ندارد، فیلم مادر! ملغمه‌ای نامفهوم، سراسر ملتهب و آزاردهنده باشد. فیلمی که نه تماشاگر علاقمند به سینمای ترسناک را راضی می‌کند و نه علاقمندان سینمای معمایی را. بقولی یک Phantasmagoria کامل.

اما آرنوفسکی خط داستانی دقیقی را طراحی کرده است با ارجاعات بی‌شمار به متون مقدس. آن‌قدر این ارجاعات زیاد و کامل هستند که کل فیلم را می‌توان به نوعی داستان خلقت دانست: خداوند، مادرطبیعت، زمین، خلقت زمین، آدم و حوا، کشته شدن هابیل توسط قابیل، پیدایش انسان، اشغال زمین توسط انسان، آتش و خون، آسیب رساندن به زمین و مادر طبیعت، ارتباط مهلک انسان با طبیعت در برابر ارتباط انسان با خدا، مراسم عشا ربانی، اظهار ارادت انسان به خدا و در موازات آن تهاجم به دیگر انسان‌ها و طبیعت، توجیه همه این گناهان با دستاویز ارادت به ملکوت، ناامیدی طبیعت از انسان، نابودی جهان و همه انسانها و …
و باز هم خلقتی دوباره و دوباره و دوباره:  آیا خداوند هنوز به انسان امید بسته است؟ 
آرنوفسکی هراسی ندارد که داستان خودش را بگوید و در این داستان، به متون مقدس ارجاع دهد. این کار را قبلا با داستان نوح هم کرده بود. آنجا هم بسیاری را از فیلمش متنفر کرده بود. سبک خاص روایی آرنوفسکی، شاهدی است بر مفهوم Externalize کردن یک مفهوم درونی. بدون هیچ واهمه‌ای.
فیلم را با هیچ پس‌زمینه‌ای و قیاسی با دیگر فیلمها نباید دید. در هنگام دیدن فیلم نباید زود قضاوت کرد. بسیاری از نشانه‌های تصویری فیلم ابتدا بی‌معنا به نظر می‌رسند. گاهی خط سیر داستان کاملا گم می‌شود. اما همانقدر که آرنوفسکی سعی می‌کند بیننده را گیج یا متنفر کند، به همان اندازه هم کلیدهایی برای ایجاد ارتباط ذهنی به او می‌دهد. 
سوال و پاسخ کاراکتر مادر و کاراکتر Him در پایان فیلم ( تو چه هستی؟ I Am Mine) شاید نوعی ارجاع به سوال موسی از خدا باشد: تو کیستی؟ و خدا پاسخ داد I Am Who I Am .

آثار اِدریس خان Edris Khan، گاهی با ایجاد داینامیسم و سرعت‌بخشی به آثار عکاسی همراه است. او با متراکم کردن و ترکیب آثار متوالی مشهور، زمان را در آنها به گونه‌ای دیگر بازنمایی کرده و شاید زمان را در اثر محبوس می‌کند. کارهایش نوعی فشرده‌سازی است که نمایی نقاشی‌گونه به اثر نهایی می‌دهد.

becher1

 -

در اثر معروفش به نام Every … Bernd & Hilla Becher Spherical Type Gas Holders, 2004 ،  عکس‌های مشابه بِخِر‌ها از منبع گاز را به صورت دیجیتال ترکیب کرده‌است.

becher2

 -

حاصل کار هم پلی است بین دو دنیای قدیم و جدید عکاسی و هم نوعی جان‌بخشی به یک اثر. بخصوص وقتی به این نکته توجه کنیم که اثر اولیه، از دنیای Deadpan می آید که ذاتا کم‌انرژی است! اثر نهایی به صورتی غیرمنتظره حاوی نوعی نیروی بیانگری جدید است.

-

در اثر دیگرش به نام every...Nicholas Nixon's Brown Sisters, 2004 ،  نوعی دیگر از تغییر در اثر اصلی ایجاد می‌کند. چرا که اثر اصلی خود قویا حامل عنصر زمان است و این عنصر را با خشونت به رخ بیننده می‌کشد. منبع اثر، عکسهای معروف نیکولاس نیکسون است که از چهار خواهر طی ۴۰ سال گرفته است.

nikson1

نیکولاس اولین عکس را در در سال ۱۹۷۵ از همسر و سه خواهرش گرفت و هر سال، طی ۴۰ سال بعد این پرتره ۴ نفره را تکرار کرد.  

05thebrownsisters_ss_slide_ZKLJ_jumbo

اولین عکس نیکسون از سری خواهران Brown در سال ۱۹۷۵

nikson2

آخرین عکس نیکسون از سری خواهران Brown در سال ۲۰۱۷

edris2 Every...Nicholas Nixon's Brown Sisters, 2004,  Edris Khan

اثر ادریس خان، ترکیب این‌ عکس‌ها و ایجاد یک دیجیتال کامپوزیت است. اگر عکس‌های نیکسون، شاهدی قوی برای فناپذیری بشر است، اگر کار نیکسون سیر زمان را براحتی نشان می دهد و اگر اثر نیکسون، ثابت می‌کند که عکس مدیومی است که حقیقت تلخ میرایی انسان را جشن می‌گیرد، از آن سو، اثر ادریس خان پرتره این ۴ خواهر را به نوعی تبدیل به یک مجمسه سنگی می‌کند. گویی آنها را نامیرا و تا ابد به صورت سنگ منجمد کرده‌ است.

quran

 EVERY... PAGE OF THE HOLY QURAN , 2004 , Edris Khan

ادریس خان ساکن انگلستان اما پدرش مسلمان و اهل پاکستان است. تاثیر پدر بر او، در یکی از آثار دیگرش نمایان است به نام 

EVERY... PAGE OF THE HOLY QURAN , 2004 . این اثر حاصل ترکیب دیجیتال همه صفحات قرآن است.

edris

ادریس خان در استودیو شخصی‌اش

در این ویدیو، ادریس خان را درحال خلق یکی دیگر از آثارش ببینید:

قدرت تبیینی Explanatory Power، قابلیت یک تئوری یا فرضیه برای بیان موثر ماهیت موضوع است. متضاد قدرت تبیینی، ناتوانی تبیینی است. در صورتی می‌توان گفت یک فرضیه دارای قدرت تبیینی بیشتری نسبت به دیگری است که :

 

  • واقعیات یا مشاهدات بیشتری را شامل گردد
  • واقعیات تعجب آور بیشتری را تبدیل به ماهیتی قابل انتظار کند
  • جزئیات بیشتری از ارتباطات را بیان کرده و باعث دقت بیشتر توضیح شود
  • قدرت پیش‌بینی بیشتری را باعث گردد
  • بیشتر بر روی مشاهدات متکی باشد تا بر فرضیات
  • بیشتر قابلیت آزمایش توسط مشاهده یا تجربه را دارا باشد. ( منبع ویکی پدیا)


مجموعه عکس “مترسک” نمونه خوبی از یک قدرت تبیینی است. این مجموعه می‌خواهد این فرضیه را بیان کند که در دنیای معاصر دیگر نیازی نیست که انسان، پرندگان را بترساند تا دانه‌ها را قبل از رشد، نجویند. چرا که خود قبلا نه تنها نسل پرندگان را نابود کرده است که کمر به نابودی خود بسته است. چه مترسک‌هایی ترسناک تر از پلاستیک و گرمایش و مصرف بی‌رویه که تبدیل به ترسناک‌ترین نمادهای معاصر برای خود انسان گشته‌اند.

6087433a_3d23_4955_8398_03e46cbc93cd Burn, France, 2016. © Kate Fichard

863101f0_9011_4bce_864c_a851fcbd9ad2Kamikaze, France, 2016. © Kate Fichard 

9108929f_b3d4_41fc_ab41_735ed2ca50a8

Plastic, France, 2016. © Kate Fichard 

b2450f76_2e1d_44cd_bfaa_695e473527ff Fur, France, 2016. © Kate Fichard

dcc4d9c7_4214_480f_af51_158c7bd3ff04 Ocean, France, 2016. © Kate Fichard

dcfb4889_c612_4dfd_a52a_04fe1abdfc42 Gas, France, 2016. © Kate Fichard

مجموعه Scarecrew از Kate Fichard

"پرتره محیطی در عکاسی مستند" و " پروژ‌ه های عکاسی : اهمیت و ایده‌پردازی" عناوین دو کارگاهی بودند که اخیرا در مشهد برگزار کردم.

در کارگاه پرتره محیطی در عکاسی مستند به موضوعاتی چون اهمیت و ارزش پرتره محیطی در عکاسی مستند، نقش روایت‌گرانه و استعاری آن، هویت سازی، بیان‌گری، حس حضور، استرئوتاپینگ و پرتر‌ه‌های غیر معمول اشاره شد.

21bc6904_7680_4714_994d_470d66e11fdd Shuwei Liu- کارگاه پرتره محیطی

در کارگاه پروژه‌های عکاسی، به اهمیت و ارزش پروژه‌های عکاسی برای هنرمند، تفکر هدفمند برای خلق، پرورش ایده، بررسی ایده، پردازش ایده و تبدیل ایده به اثر نهایی پرداخته شد.

3324851f_b77e_4db2_ac89_2a875e009ed8Nick Brandt- کارگاه پروژه‌های عکاسی

کارگاه "پرتره محیطی" در حاشیه جشنواره خانه دوست مشهد و کارگاه "پروژه های عکاسی" برای اعضای Everyday-Golshahr به صورت رایگان برگزار شد. 

“رایحه یک رویا”، یک پروژه عکاسی از سالگادو است درباره سرزمین‌های کاشت و تولید قهوه جهان. این پروژه عکاسی به سفارش شرکت قهوه سازی ایلی و از سال ۲۰۰۲ شروع شد. سالگادو برای تهیه عکس به کشورهای مختلفی چون برزیل، هندوستان، اندونزی، اتیوپی، گواتمالا، کلمبیا، چین، کاستاریکا، السالوادور و تانزانیا سفر کرد. این کشورها هر یک در زمینه تولید قهوه شهرتی جهانی دارند.
پروژه تا سال ۲۰۱۴ ادامه داشت و با سفر با کاستاریکا به اتمام رسید.
عکس‌ها همگی سیاه و سفید هستند و سبک خاص سالگادو در آنها دیدنی است: تاکید بر ترکیب‌بندی‌های دقیق، استفاده از جلوه‌های نور و سایه، پرتره‌های سیاه و سفید، مناظر هوایی و دوردست که به دقت و زیبایی ترکیب شده‌اند. عکس‌ها نمایانگر زندگی و کار مردم شاغل در صنعت قهوه کشورهای معروف تولیدکننده قهوه هستند. در عین مستند بودن عکس‌ها، زیبایی همیشگی کارهای سالگادو در همه عکس‌ها قابل تشخیص است که به نوعی مانند کارها و پروژه های قبلی اش، امضای عکس‌هایش محسوب می‌شود.
اخیرا نمایشگاهی از ۷۵ اثرش از این پروژه در ایتالیا به نمایش درآمد. همچنین کتابی به نام Scent of Dream شامل عکس هایش، چاپ شده است.

book_1


در ویدیوی زیر، سالگادو در مورد این پروژه توضیح می‌دهد:


تعدادی از عکس های سالگادو از پروژه رایحه یک رویا را ببینید ( در زیرنویس عکس‌ها، زمان و  محل تهیه عکس ذکر شده است) :

Screen_Shot_2016_11_05_at_20.00.53

Screen_Shot_2016_11_05_at_20.00.36

Screen_Shot_2016_11_05_at_20.00.20

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.59.47

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.59.34

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.59.08

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.58.43

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.58.12

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.56.08

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.57.06


در عصری که فاصله بین هنر و غیرهنر ناچیز شده است، دو جوان یک اثر هنری غریب آفریدند: کوین اوین و تی‌جی خیاطان ( احتمالا با اصلیتی ایرانی!) برای بازدید یک نمایشگاه وارد موزه هنر‌های معاصر سانفرانسیسکو شدند و پس از مدتی به یک اثر هنری برخورد کردند که برایشان سوال ایجاد کرد که چرا این اثر باید برای برخی جذاب باشد. سپس تصمیم به کاری غیرمعمول گرفتند: عینک یکی از دو دوست را روی زمین و کنار دیوار، رو به سوی مردم گذاشتند تا واکنش مردم را ببینند. به گفته خودشان، چندی نگذشت که چند نفر دور عینک جمع شدند و آن را یک اثر هنری فرض کردند: عینکی که روی زمین و بسوی مردم گذاشته شده بود. بعد از مدتی برخی شروع به عکاسی از آن کردند و آن را یک اثر هنری مدرن دیدند!

Screen_Shot_1395_03_11_at_10.13.30_PM

Screen_Shot_1395_03_11_at_10.14.14_PM

1874


خیاطان روز بعد تصاویر بالا را در توییتر قرار داد : تصاویر ۳۲۰۰۰ بار رتوییت شد و ۳۶۰۰۰ لایک گرفت.

چرا عینکی که در فاصله اندکی از دیوار یک موزه معروف روی زمین قرار گرفت، به عنوان یک اثر هنری فرض شد؟ آیا مخاطبان، عوام بودند و راه را اشتباه رفتند؟ یا چنین چیزی بالذات می‌تواند یک اثرهنری مدرن فرض شود؟
آیا عینک به مثابه تصویری از آسیب‌پذیری بدن انسان که نقص انسان را می‌پوشاند، وقتی روی زمین قرار می‌گیرد، پیام خاصی به مخاطب می‌دهد؟ آیا نحوه قرار گیری آن روی زمین، در فاصله کم از دیوار و روی به پاهای مخاطبین، عجیب و توام با انتقال کد خاصی است؟ آیا وقتی مخاطب را مجبور به زانو زدن و دقت کرده است و این اثر متقابل جدید را باعث شده، منجر به تاثیر گشته است؟ 

برای قضاوت عجله نکنید: این کد جدید را هم در نظر بگیرید: کوین اوین و تی‌جی خیاطان، جزو لیست برگزیدگان Turner Prize 2016 بودند. آیا این که این دو جوان، سابقه‌ای در هنر دارند که حتی منجر به برگزیده شدن آنها در یکی از جشنواره‌های مشهور هنر شده‌ است، در قضاوت شما نسبت به این اثر فی‌البداهه آنها تاثیر می‌گذارد؟ 

شاید این، مشخصه افراد باهوش نسل فعلی باشد: بتوان تشخیص داد که فاصله هنر و غیر هنر در کجا به حداقل می‌ رسد. بتوان تشخیص داد که کجا می توان یک جسم ارزان را به یک اثر هنری گران تبدیل کرد. بتوان تشخیص داد که در هنر مدرن این قوه تشخیص شاید مهم‌تر باشد.

عینک بر روی صورت من و شما، فقط یک عینک است. اما خیاطان و اوین نشان دادند که هنر و زندگی روز‌مره گاه فاصله زیادی با هم ندارند: یک روش جدید برای دیدن خود دنیا است: حتی از ورای یک عینک!

johns_critic_brick_380x220

Jasper Johns, The Critic Sees, 1964, sculpmetal over platic with glass, Lent by the Artist, Philadelphia Museum of Art

عینک در دنیای هنر شاید اثر جسپر جونز را بیاد آورد. جسپرجونز در ۱۹۶۴ اثری ساخته بود به نام The Critic Sees  که طبق تصویر فوق یک مکعب فلزی با نمایی از عینک و درونشان دهان بجای چشم بود. نام اثر این پیام را می‌داد که منتقد با دهانش می‌بیند. ما وقتی چیزی برای گفتن نداریم، ساکت می‌مانیم مگر اینکه منتقد باشیم!

آیا می‌شود به همین سادگی، اجسام روزمره را به هنر تبدیل کرد؟ فقط قرار دادن آنها در کف موزه کفایت می‌کند؟ شاید بتوان گفت پاسخ منفی است مگر اینکه ما و مخاطب چنین تصمیمی بگیرد. چه موقع مخاطب چنین تصمیمی می‌گیرد که یک جسم معمولی تبدیل به هنر شود: پاسخ ساده نیست. این تبدیل نیازمند پس‌زمینه فکری است. نکاتی که ابتدای این مطلب در مورد آسیب پذیری انسان و جسمی که نماینده این آسیب‌پذیری است و طرز قرار گرفتنش شاید کمک کننده باشد. به بیان دیگر، وجود استعاره زبانی یا فکری. اگر آنها یک فنجان را روی زمین می‌گذاشتند همین تاثیر را باعث می‌شدند؟ احتمالا خیر. مفهوم دیدن یا شفافیت به عنوان یک نشانه در این جسم، به این تاثیر کمک کرده است؟ شاید.

آن جوان به عینکش برای دیدن نیاز داشت و آن را روی زمین گذاشت. آیا این نوعی قربانی کردن نمادین خود است؟ آیا مخاطب حرفه‌ای را به یاد بریدن گوش ون‌گوک توسط خودش انداخته است؟

Screen_Shot_1395_03_11_at_10.13.44_PM


آیا این مرحله نهایی تحول هنر است که مراحل اولیه آن ۳۰۰۰۰ سال پیش با کشیدن اسب بر روی دیوار غارها شروع شد؟
یا اینکه ما در برابر این وقایع بجای دلیل‌تراشی برای هنر، باید ساکت بنشینیم و فقط نگاه کنیم (شاید پیام آن عینک و دهان جسپرجونز را در ذهن داشته باشیم بهتر باشد!)

صفحه 1 از 34
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی