“رایحه یک رویا”، یک پروژه عکاسی از سالگادو است درباره سرزمین‌های کاشت و تولید قهوه جهان. این پروژه عکاسی به سفارش شرکت قهوه سازی ایلی و از سال ۲۰۰۲ شروع شد. سالگادو برای تهیه عکس به کشورهای مختلفی چون برزیل، هندوستان، اندونزی، اتیوپی، گواتمالا، کلمبیا، چین، کاستاریکا، السالوادور و تانزانیا سفر کرد. این کشورها هر یک در زمینه تولید قهوه شهرتی جهانی دارند.
پروژه تا سال ۲۰۱۴ ادامه داشت و با سفر با کاستاریکا به اتمام رسید.
عکس‌ها همگی سیاه و سفید هستند و سبک خاص سالگادو در آنها دیدنی است: تاکید بر ترکیب‌بندی‌های دقیق، استفاده از جلوه‌های نور و سایه، پرتره‌های سیاه و سفید، مناظر هوایی و دوردست که به دقت و زیبایی ترکیب شده‌اند. عکس‌ها نمایانگر زندگی و کار مردم شاغل در صنعت قهوه کشورهای معروف تولیدکننده قهوه هستند. در عین مستند بودن عکس‌ها، زیبایی همیشگی کارهای سالگادو در همه عکس‌ها قابل تشخیص است که به نوعی مانند کارها و پروژه های قبلی اش، امضای عکس‌هایش محسوب می‌شود.
اخیرا نمایشگاهی از ۷۵ اثرش از این پروژه در ایتالیا به نمایش درآمد. همچنین کتابی به نام Scent of Dream شامل عکس هایش، چاپ شده است.

book_1


در ویدیوی زیر، سالگادو در مورد این پروژه توضیح می‌دهد:


تعدادی از عکس های سالگادو از پروژه رایحه یک رویا را ببینید ( در زیرنویس عکس‌ها، زمان و  محل تهیه عکس ذکر شده است) :

Screen_Shot_2016_11_05_at_20.00.53

Screen_Shot_2016_11_05_at_20.00.36

Screen_Shot_2016_11_05_at_20.00.20

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.59.47

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.59.34

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.59.08

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.58.43

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.58.12

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.56.08

Screen_Shot_2016_11_05_at_19.57.06


در عصری که فاصله بین هنر و غیرهنر ناچیز شده است، دو جوان یک اثر هنری غریب آفریدند: کوین اوین و تی‌جی خیاطان ( احتمالا با اصلیتی ایرانی!) برای بازدید یک نمایشگاه وارد موزه هنر‌های معاصر سانفرانسیسکو شدند و پس از مدتی به یک اثر هنری برخورد کردند که برایشان سوال ایجاد کرد که چرا این اثر باید برای برخی جذاب باشد. سپس تصمیم به کاری غیرمعمول گرفتند: عینک یکی از دو دوست را روی زمین و کنار دیوار، رو به سوی مردم گذاشتند تا واکنش مردم را ببینند. به گفته خودشان، چندی نگذشت که چند نفر دور عینک جمع شدند و آن را یک اثر هنری فرض کردند: عینکی که روی زمین و بسوی مردم گذاشته شده بود. بعد از مدتی برخی شروع به عکاسی از آن کردند و آن را یک اثر هنری مدرن دیدند!

Screen_Shot_1395_03_11_at_10.13.30_PM

Screen_Shot_1395_03_11_at_10.14.14_PM

1874


خیاطان روز بعد تصاویر بالا را در توییتر قرار داد : تصاویر ۳۲۰۰۰ بار رتوییت شد و ۳۶۰۰۰ لایک گرفت.

چرا عینکی که در فاصله اندکی از دیوار یک موزه معروف روی زمین قرار گرفت، به عنوان یک اثر هنری فرض شد؟ آیا مخاطبان، عوام بودند و راه را اشتباه رفتند؟ یا چنین چیزی بالذات می‌تواند یک اثرهنری مدرن فرض شود؟
آیا عینک به مثابه تصویری از آسیب‌پذیری بدن انسان که نقص انسان را می‌پوشاند، وقتی روی زمین قرار می‌گیرد، پیام خاصی به مخاطب می‌دهد؟ آیا نحوه قرار گیری آن روی زمین، در فاصله کم از دیوار و روی به پاهای مخاطبین، عجیب و توام با انتقال کد خاصی است؟ آیا وقتی مخاطب را مجبور به زانو زدن و دقت کرده است و این اثر متقابل جدید را باعث شده، منجر به تاثیر گشته است؟ 

برای قضاوت عجله نکنید: این کد جدید را هم در نظر بگیرید: کوین اوین و تی‌جی خیاطان، جزو لیست برگزیدگان Turner Prize 2016 بودند. آیا این که این دو جوان، سابقه‌ای در هنر دارند که حتی منجر به برگزیده شدن آنها در یکی از جشنواره‌های مشهور هنر شده‌ است، در قضاوت شما نسبت به این اثر فی‌البداهه آنها تاثیر می‌گذارد؟ 

شاید این، مشخصه افراد باهوش نسل فعلی باشد: بتوان تشخیص داد که فاصله هنر و غیر هنر در کجا به حداقل می‌ رسد. بتوان تشخیص داد که کجا می توان یک جسم ارزان را به یک اثر هنری گران تبدیل کرد. بتوان تشخیص داد که در هنر مدرن این قوه تشخیص شاید مهم‌تر باشد.

عینک بر روی صورت من و شما، فقط یک عینک است. اما خیاطان و اوین نشان دادند که هنر و زندگی روز‌مره گاه فاصله زیادی با هم ندارند: یک روش جدید برای دیدن خود دنیا است: حتی از ورای یک عینک!

johns_critic_brick_380x220

Jasper Johns, The Critic Sees, 1964, sculpmetal over platic with glass, Lent by the Artist, Philadelphia Museum of Art

عینک در دنیای هنر شاید اثر جسپر جونز را بیاد آورد. جسپرجونز در ۱۹۶۴ اثری ساخته بود به نام The Critic Sees  که طبق تصویر فوق یک مکعب فلزی با نمایی از عینک و درونشان دهان بجای چشم بود. نام اثر این پیام را می‌داد که منتقد با دهانش می‌بیند. ما وقتی چیزی برای گفتن نداریم، ساکت می‌مانیم مگر اینکه منتقد باشیم!

آیا می‌شود به همین سادگی، اجسام روزمره را به هنر تبدیل کرد؟ فقط قرار دادن آنها در کف موزه کفایت می‌کند؟ شاید بتوان گفت پاسخ منفی است مگر اینکه ما و مخاطب چنین تصمیمی بگیرد. چه موقع مخاطب چنین تصمیمی می‌گیرد که یک جسم معمولی تبدیل به هنر شود: پاسخ ساده نیست. این تبدیل نیازمند پس‌زمینه فکری است. نکاتی که ابتدای این مطلب در مورد آسیب پذیری انسان و جسمی که نماینده این آسیب‌پذیری است و طرز قرار گرفتنش شاید کمک کننده باشد. به بیان دیگر، وجود استعاره زبانی یا فکری. اگر آنها یک فنجان را روی زمین می‌گذاشتند همین تاثیر را باعث می‌شدند؟ احتمالا خیر. مفهوم دیدن یا شفافیت به عنوان یک نشانه در این جسم، به این تاثیر کمک کرده است؟ شاید.

آن جوان به عینکش برای دیدن نیاز داشت و آن را روی زمین گذاشت. آیا این نوعی قربانی کردن نمادین خود است؟ آیا مخاطب حرفه‌ای را به یاد بریدن گوش ون‌گوک توسط خودش انداخته است؟

Screen_Shot_1395_03_11_at_10.13.44_PM


آیا این مرحله نهایی تحول هنر است که مراحل اولیه آن ۳۰۰۰۰ سال پیش با کشیدن اسب بر روی دیوار غارها شروع شد؟
یا اینکه ما در برابر این وقایع بجای دلیل‌تراشی برای هنر، باید ساکت بنشینیم و فقط نگاه کنیم (شاید پیام آن عینک و دهان جسپرجونز را در ذهن داشته باشیم بهتر باشد!)

tumblr_mu0lc1JXIV1qgwmzso1_1280

 ارنست هاس، ۱۹۵۱، لندن 

 -

این عکس ارنست هاس، یکی از چالش برانگیزترین عکس‌های خبری اوست. رخدادی را شاهد هستیم که توسط آینه‌ها به قطعات مختلف تقسیم شده و مجموعا کامل کننده همدیگر هستند و می‌توان بدون آنکه جلب توجه کرد، آن را دید. نوعی نظارت پنهانی. سطح دیگری از عکس، فردی است که مستقیما به دوربین نگاه می کند. در این سطح دوم به صورت همزمان دو بسته اطلاعاتی ارائه می‌شود: اول آن که این فرد خود مشغول چشم‌چرانی یا نظارت بوده است و دوم آن‌که توسط دوربین غافلگیر شده است، یعنی خود در دام یک ناظر دیگر افتاده است.

از دید فلسفی، نظارت و پاییدن، با یک فاصله بین ناظر و سوژه نظارت همراه است. این فاصله علاوه بر اینکه در خود متضمن قدرت برای ناظر است، سوژه نظارت را آزاد می‌گذارد تا به صورت طبیعی رفتار کند. این فاصله باعث می‌شود که ناظر و سوژه نظارت گاه هیچ‌وقت با یکدیگر برخورد مستقیم نداشته باشند. اگر این فاصله از بین رود، هم قدرت ناظر تغییر و هم رفتار سوژه نظارت تغییر می‌کند. این تغییر رفتار گاه در اجتماع مورد نیاز است. مثل دوربین‌های کنترلی پلیس.

در عکس فوق با سه سطح نظارت مواجه هستیم: در سطح اول مرد عینکی ناظر مردمی است که در آینه‌ها دیده می شوند. سطح دوم، دوربین عکاس ( و ما به عنوان بیننده عکس) ناظر مرد عینکی است ( هستیم) و سطح سوم دوربین عکاس ناظر مردمی است که در آینه‌ها دیده می‌شوند. فقط در یکی از این سه سطح، نظارت، آشکار شده است و تنش موجود در عکس، حاصل این امر است. کلمه Perfect در یکی از آینه‌ها، خود داستان این نظارت را به یک تناقض تبدیل می‌کند.

در زمان جنگ جهانی دوم، ارنست هاس مدتی در کمپ‌های کار اجباری آلمان کار کرده و نظارت زندان‌بان بر زندانی را بخوبی تجربه کرده بود.



ادگار آلن پو نیازی به معرفی چندانی ندارد: یکی از بزرگترین نویسندگان امریکایی قرن ۱۹ که به خاطر داستانها و اشعار  کوتاه خود معروف است.

بعد از اختراع عکاسی به شیوه داگرئوتیپ در سال ۱۸۳۹ توسط لوئیس داگر، در سال ۱۸۴۰ ادگار آلن پو مقاله‌ای راجع به اختراع عکاسی در یکی از روزنامه‌های فیلادلفیا نگاشت. او در این مقاله، عکاسی را “ شاید فوق‌العاده‌ترین پیروزی علوم جدید” نامید. متن کامل این مقاله در انتهای این نوشتار آمده است و دقت در آن می‌تواند آشکار کند که چرا آلن پو چنان نویسنده شگفت انگیزی بوده است. علاوه بر اینکه بخوبی این اختراع جدید را تحلیل می‌کند، برخی نکات جالب در مورد آن را یادآور می‌شود که نشانه دقت و هوش اوست.

یکی از نکات مطرح شده در این مقاله، مساله بازنمایی واقعیت است. آلن پو می‌گوید که

هیچ زبانی نمی‌تواند واقعیت را به درستی بازنمایی کند. وقتی ما منحصر بودن تصویر منعکس شده در یک آینه را تصور می‌کنیم، بیشترین نزدیکی به واقعیت رخ می‌دهد. صفحه داگرئوتیپ، در واقع به صورت نامحدود ( با تاکید بر این که صفت نامحدود با دقت انتخاب شده است) در بازنمایی واقعیت، دقیق‌تر از هر نقشی است که تاکنون دستان بشر زده است.

مساله جالب دیگر در متن مقاله، ارزیابی او از ذات عکاسی است. می‌گوید :

اگر ما یک اثر هنری را با میکروسکوپ بررسی کنیم، تمام شواهدی که از تشابه آن اثر با طبیعت وجود دارد، از میان می‌رود. اما اگر یک تصویر عکاسانه را با میکروسکوپ بررسی کنیم، یک واقعیت حتی مطلق‌تر آشکار می‌شود، یک هویت کامل از چیزی که بازنمایی شده است. تغییرات تدریجی سایه‌ها و درجات پرسپکتیو خطی و پرسپکتیو Aerial‌( اجسام دورتر، محو تر و کم‌کنتراست تر)، همگی آن‌قدر شبیه واقعیت و طبیعت است که کمال این روش را به اثبات می‌رساند”

ادگار آلن پو، در بررسی کمال عکاسی به عنوان وسیله‌ای جهت بازنمایی واقعیت، از تشابه آن با طبیعت در مقیاس‌های کوچک استفاده می‌کند و بیان می‌کند که برخلاف بقیه بازنمایی‌های واقعیت توسط انسان، وقتی در مقیاس کوچک هم به تصویر عکاسی نگاه کنیم، شبیه طبیعت است. تغییرات تدریجی سایه‌ها و روشنایی‌ها، حتی در مقیاس میکروسکوپی هم مشابه تغییرات تدریجی آنها در طبیعت است. اتفاقی بودن خطوط و سایه‌ها در تصویر عکاسی مانند واقعیت است. شاید وفاداری ادگار آلن پو به مکتب رمانتیسم، و ارزش والای طبیعت باعث چنین روشی از ارزش‌گذاری شده باشد.

اما شاید این روش بررسی تصویر عکاسانه در زمانه حاضر و شیوع تصاویر دیجیتال، ارزش خود را از دست داده باشد. چرا که اگر با میکروسکوپ به نگاتیو نگاه کنیم، کریستال‌ها به صورت تصادفی ( مانند طبیعت) پراکنده هستند اما در تصویر دیجیتال، این اتفاقی بودن گسترش پیکسل ها وجود ندارد.

Edgar_Allan_Poe_daguerreotype_crop تصویر داگرئوتیپ ادگار آلن پو

Edgar_Allan_Poe_Signature.svg

امضای آلن پو 

ادگار آلن پو ۱۰ سال پس از اختراع عکاسی و در سن۴۰ سالگی از دنیا رفت.

 ---------

متن کامل مقاله آلن پو:

The Daguerreotype

by Edgar Allan Poe


THIS WORD is properly spelt Daguerréotype, and pronounced as if written Dagairraioteep. The inventor’s name is Daguerre, but the French usage requires an accent on the second e, in the formation of the compound term.

The instrument itself must undoubtedly be regarded as the most important, and perhaps the most extraordinary triumph of modern science. We have not now space to touch upon the history of the invention, the earliest idea of which is derived from the camera obscure, and even the minute details of the process of photogeny (from Greek words signifying sun-painting) are too long for our present purpose.

We may say in brief, however, that a plate of silver upon copper is prepared, presenting a surface for the action of the light, of the most delicate texture conceivable. A high polish being given this plate by means of a steatitic calcareous stone (called Daguerreolite) and containing equal parts of steatite and carbonate of lime, the fine surface is then iodized by being placed over a vessel containing iodine, until the whole assumes a tint of pale yellow.

The plate is then deposited in a camera obscure, and the lens of this instrument directed to the object which it is required to paint. The action of the light does the rest. The length of time requisite for the operation varies according to the hour of the day, and the state of the weather–the general period being from ten to thirty minutes–experience alone suggesting the proper moment of removal. When taken out, the plate does not at first appear to have received a definite impression–some short processes, however, develop it in the most miraculous beauty.

All language must fall short of conveying any just idea of the truth, and this will not appear so wonderful when we reflect that the source of vision itself has been, in this instance, the designer. Perhaps, if we imagine the distinctness with which an object is reflected in a positively perfect mirror, we come as near the reality as by any other means. For, in truth, the Daguerreotyped plate is infinitely (we use the term advisedly) is infinitely more accurate in its representation than any painting by human hands.

If we examine a work of ordinary art, by means of a powerful microscope, all traces of resemblance to nature will disappear–but the closest scrutiny of the photogenic drawing discloses only a more absolute truth, a more perfect identity of aspect with the thing rep resented. The variations of shade, and the gradations of both linear and aerial perspective are those of truth itself in the supremeness of its perfection.

The results of the invention cannot, even remotely, be seen–but all experience, in matters of philosophical discovery, teaches us that, in such discovery, it is the unforeseen upon which we must calculate most largely. It is a theorem almost demonstrated, that the consequences of any new scientific invention will, at the present day exceed, by very much, the wildest expectations of the most imaginative. Among the obvious advantages derivable from the Daguerreotype, we may mention that, by its aid, the height of inaccessible elevations may in many cases be immediately ascertained, since it will afford an absolute perspective of objects in such situations, and that the drawing of a correct lunar chart will be at once accomplished, since the rays of this luminary are found to be appreciated by the plate.


منبع مقاله ادگار آلن پو



Meru

قله Meru در هیمالیا با ارتفاع ۶۶۶۰ متر شاید در برابر ارتفاع ۸۰۰۰‌متری‌های هیمالیا، کم ارتفاع به نظر آید اما یکی از مسیرهای صعود به قله مرکزی آن، یکی از دشوارترین صعودهای جهان به شمار می‌رود. علت هم این است که  این صعود، یک صعود کاملا تکنیکی به شمار می رود که قسمت زیادی از آن بر روی دیواره گرانیتی صاف است (صعود با استفاده از تجهیزات خاص بر روی دیوار سنگی که مدت زیادی زمان می‌برد)، حجم زیادی از تجهیزات صعود و غذا ( تا حدود ۱۰۰ کیلوگرم) باید توسط کوهنورد حمل شود، امکان استفاده از شرپا وجود ندارد و به خاطر طول و دشواری مسیر، مدت صعود بر روی دیواره سنگی/برفی طولانی است و چندین شب باید بر روی دیواره سنگی اردو زد.

meru_routeline

همه این دشواری‌ها باعث شده که تلاش بسیاری از کوهنوردان مشهور برای صعود به این قله ناموفق باشد تا سال ۲۰۱۱ که بالاخره یک گروه سه نفره توانستند این کار واقعا دشوار را انجام دهند. 

14MERU_master675

meru_final_camp

دو نفر از این سه کوهنورد عکاس/فیلمساز بودند و از صعود خود فیلم مستندی تهیه کرده‌اند به نام Meru. حمل تجیهزات عکاسی  نیز خود بر دشواری این صعود افزوده بود. وزن بار برای این تلاش، به حدی مهم بود که آنها حتی انتهای مسواک‌های خود را شکسته بودند که وزن کمتری با خود حمل کنند و مجبور شدند برای حمل تجهیزات فیلمبرداری، از غذای خود کم کنند. صعود اول آنها در سال ۲۰۰۸ ناموفق بود چون چند روز را به خاطر هوای بد در میانه دیواره از دست دادند و در نزدیکی قله مجبور شدند بعلت تمام شدن غذا، برگردند.

نفر سوم این گروه، کنراد انکر، کوهنورد مشهوری است. او در سال ۹۹ توانست جسد جرج مالوری را پس از ۷۵ سال در کوه اورست پیدا کند. جرج مالوری بریتانیایی در  سال ۱۹۲۰ می‌خواست اولین صعود کننده به اورست باشد که در نهایت در فاصله ۲۴۵متری قله، احتمالا به علت سقوط کشته شد و جسدش ۷۵ سال بعد، تقریبا سالم ( به خاطر شرایط هوایی منطقه) توسط کنراد آنکر پیدا شد.
فیلم مستند Meru علاوه بر اینکه نمایشگر یکی از دشوارترین صعودهای جهان است از لحاظ فیلمسازی نیز ویژگی‌های جذابی دارد. فیلمبرداری توسط کوهنوردی که خود فیلمساز است باعث شده تا شاهد عجیب‌ترین صحنه‌های ممکن از کوهستان هیمالیا باشید. همچنین استفاده از تکنیک تایم لپس در برخی موارد جذابیت های فیلم را زیاد کرده است. این فیلم محصول ۲۰۱۵ است و در ساندنس ۲۰۱۵ جزو فیلم‌های برگزیده بود/

n00219690_t

n00227470_t

n00228429_t

۱- در زمان کودکی پدرم کتابی برایم خریده بود که شامل چندین کتاب مشهور ادبی مانند دون کیشوت سروانتس، تام سایر مارک تو‌این، بینوایان هوگو، کنت مونت کریستو دوما و چند کتاب دیگر همگی به صورت خلاصه در یک کتاب بود. هر رمان تقریبا ۱۰-۱۵ صفحه بود و کل کتاب هم حدود ۱۰۰ صفحه. در آن سن ۸-۹ سالگی با اشتیاق این کتاب را خواندم اما بعدها که فهمیدم اصل این کتابها چقدر کامل و متفاوت هستند و برخی از آنها را خواندم، افسوس می‌خوردم که چرا آن خلاصه‌ها را خوانده بودم. اما طی سالهای بعد اصل برخی دیگر از این کتابها را (مثلا دون کیشوت سروانتس) را هیچ‌گاه فرصت نکردم  بخوانم و بعد فهمیدم که همان خلاصه ها باعث شد که با بسیاری از این آثار حداقل آشنایی را داشته باشم.


۲- در رشته پاتولوژی، از چند سال قبل بسیاری از سرفصلهای مهم که برای مراجعه سریع بسیار مفید است و در اکثر اوقات برای فرد حرفه‌ای که قبلا آشنایی با اصل بحث را داشته، بسیار کافی هم می‌باشد، توسط دانشگاه استنفورد به صورت خلاصه در وب منتشر شده است. عملا با داشتن یک اسمارت فون و یک خط اینترنت، هر زمان که نیاز به مراجعه فوری به یک مطلب و بررسی تشخیص‌های افتراقی و جزئیات مورد نیاز را داشته باشیم، دسترسی سریع به این مطالب امکان پذیر است و کار را بسیار ساده و سریع کرده است.

۳- فلسفه اسم سنگین و ترسناکی دارد اما کسانی که به فلسفه علاقمند باشند، همواره جویای سرفصل‌های جدید در مطالعات خود هستند و این داستان همچنان ادامه دارد. در برخی سرفصل‌ها برای یک علاقمند فلسفه و نه یک حرفه‌ای در این علم، آشنایی مختصر در حد اصول کلی و نه جزئیات کامل، کافی است و مطالعه کتابهای کامل آن ضرورتی ندارد. دانشنامه فلسفه استانفورد که از سال ۱۹۹۵ تهیه آن آغاز گشته است، یک منبع عالی برای علاقمندان فلسفه است که می‌خواهند در مورد مدخل‌های متفاوت فلسفه اطلاعاتی کسب کنند و یا در آن زمینه وارد شوند. این دانشنامه به صورت رایگان در فضای وب قرار دارد و از آن بهتر اینکه ترجمه این مداخل به صورت کتاب‌های کوچک در ایران انجام شده است و بسیاری از این مداخل فلسفی به دست یک گروه کاربلد به سرپرستی مسعود علیا در مجلد‌های مجزا به بازار آمده است. با اینکه ظاهرا بحث‌ها به صورت خلاصه بیان شده‌اند اما عملا اطلاعات کافی در بسیاری از زمینه‌ها در این مداخل وجود دارد و بسیاری از عناوین مشهور فلسفی در این دانشنامه مورد بحث قرار گرفته است. برای بسیاری از علاقمندان فلسفه، چنین کتاب‌هایی به زبان فارسی، می‌تواند بسیار مفید و جذاب باشد. برخی از عناوین منتشر شده شامل فلسفه موسیقی، زیبایی شناسی هگل، جهان وطنی شدن، مسوولیت جمعی و اخلاقی، روشنگری، هرمنوتیک، پدیدار شناسی، تاریخ هستی شناسی هنر، درون نگری، بدن آگاهی، ژاک لکان، رفتارگرایی و کارکردگرایی، فلسفه علم و …. هستند. کتابها توسط انتشارات ققنوس و با قیمتهای بسیار مناسب منتشر شده اند.
صفحه 1 از 33
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی