در مورد رنگ در عکاسی، عکاسی رنگی در برابر عکاسی سیاه و سفید و موضوعات مشابه، بحثهای فراوانی شده است. در اینجا بدون تکرار آن مطالب، فقط به دو مورد مرتبط با این موضوع اشارهای میکنم.
یک:
قبلا در مطلبی در همین وبلاگ به عکس هایی اشاره کرده بودم که ۱۰۰ سال پیش به صورت رنگی گرفته شده بودند و در مورد درک و حس مواجهه با آنها صحبت شد(+). اخیرا هنرمندی سوئدی به نام Sanna Dullaway برخی عکسهای سیاه و سفید قدیمی را به رنگی تبدیل کرده است. بر خلاف حس ناخوشایندی که از دیدن فیلمهای سینمایی رنگی شده قدیمی دارم، دیدن این عکسها ناخوشایند نبود:
لینکلن

داروین


آیا شما نیز چنین حسی دارید؟ آیا احساس میکنید که بعضی از این عکسهای رنگی حتی از نسخه سیاه و سفید اصلی خود، قویتر و بهتر هستند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، علت چیست؟
شاید تکنیک خوبی که این هنرمند در انجام این فرآیند داشته است، یکی از علل مهم این موفقیت باشد. انتخاب رنگها، شدت اشباع رنگها، روشنایی رنگها، هماهنگی طیف رنگها بسیار با دقت انتخاب شدهاند.
علت دیگر، شاید نوع انتخاب عکسها باشد. به عنوان نمونه برخی از عکسهای سیاه و سفید مشهور هستند که به هیچ وجه نمیتوان نسخه رنگی آنها را تصور کرد. شاید هنرمند در انتخاب نوع عکسها نیز هوشمندی و ظرافت به خرج داده باشد.
درک مغز انسان و در نتیجه احساس نهایی او، در مواجهه با موضوعات جدید، بستگی به فاکتورهای مختلف شناختی دارد. در برخی موارد شاید نتوان به دقت، همه علل یک احساس خاص را تحلیل کرد. اما به هر روی، دیدن عکس یکی از مواردی است که میتواند به روشهای مختلف، فعالیتهای مغزی گوناگونی را باعث گردد و باعث ایجاد ادراکات متفاوتی شود.
دو:
در مورد کارهای رنگی ویلیام اگلستون زیاد صحبت شده است. اخیرا چند عکس رنگی از او که کمتر دیده شده است، در وب منتشر شد. دیدن این عکسها آن گفته سارکوفسکی را بهخاطر می آورد که رنگ در عکسهای رنگی اگلستون یک وصله مجزا نیست که جزئی از عکس است. آسمان آبی او یک موجودیت یکتاست. آبی و آسمان دو عنصر مجزا نیستند.
Untitled. (©William Eggleston/Courtesy of Steidl).
Untitled. (©William Eggleston/Courtesy of Steidl).
Untitled. (©William Eggleston/Courtesy of Steidl).

Untitled. (©William Eggleston/Courtesy of Steidl).

Untitled. (©William Eggleston/Courtesy of Steidl).

