اصطلاح Urban Explorerationیا به اختصار UrBex به معنای اکتشاف و کاوش در سازه‌های بشری است که معمولا در حال تخریب بوده و یا رها شده اند و استفاده نمی‌شوند. مستند سازی و عکاسی از این سازه‌ها، یکی از کاربردهای Ur‌Bex است. بسیاری از سازه‌ها ممکن است بتدریج به صورت کامل تخریب شوند و دیگر در آینده در دسترس نباشند و از این جهت، مستند سازی آنها می‌تواند یک عمل مفید تلقی شود.

andrewAndrew L. Moore 

در حالت کلی اما Urbex منحصر به عکاسی نیست و ممکن است به صورت یک سرگرمی در برخی کشورها توسط افراد انجام گردد. در این حالت هدف، اکتشاف و سیاحت مناطقی از شهر است که به طور معمول دیده نمی‌شوند: مثل سازه های قدیمی در حال تخریب، بیمارستان های رها شده، تونل‌های قدیمی، مسیرهای آب زیر زمینی و موارد مشابه. اکتشاف این نواحی می‌تواند در برخی از مناطق ممنوع باشد و منجر به پیامدهای قانونی گردد. همچنین خطرات بالقوه این گونه مکانها مانند مواد شیمیایی رها شده، تخریب ناگهانی، سیل در مسیر‌های خاص، حیوانات سرگردان، ممکن است جان UrBexها را تهدید کند.

brandon2

 Brandon P. Davis

در مجموع، از دید عکاسانه، شاید Urbex را بتوان در حالت بی‌خطر خود، همان عکاسی و مستند سازی از سازه‌های بشری دانست که ممکن است در آینده وجود نداشته باشند و مستند سازی‌ آنها مفید باشد. عکاسان UrBex اصطلاحی دارند که هدفشان را بهتر مشخص می‌کند : Take Nothing but pictures, Leave Nothing but Footprint: چیزی برنمی‌دارند جز عکس و چیزی باقی نمی‌گذارند جز ردپا. در واقع این شعار بی‌خطر بودن این فعالیت را برای این سازه‌ها مشخص می‌نماید.

 اگر این سازه‌ها، در مناطقی باشند که کمتر در معرض دید افراد باشند، بیشتر به هدف “ کاوشگران شهری”  یا Urban Explorer نزدیک می‌شود.

article_2470148_18E0FEF000000578_959_634x950

Brandon P. Davis 

در ادبیات و رسانه‌ها نیز به این فعالیت پرداخته شده است: مانند کتاب Paper Towns اثر جان گرین و سریال‌های تلویزیونی Off Limits در شبکه Travel و Urban Explorer در شبکه دیسکاوری.
از عکاسان حرفه‌ای که در این زمینه کارهای معروفی دارند می‌توان به Seph Lawless، Julia Solis، Andrew L.Moore و Brandon P. davis اشاره کرد.
oneway

 -

خیابان یک طرفه، یکی از دو کتابی است که در زمان حیات والتر بنیامین منتشر شده است. 

کتاب، که در نظر اول کمی غیرمعمول به نظرمی آید، مجموعه‌ای است از تکه‌های فلسفی و قطعات فکری . شاید بتوان آنها را تصویر‌های تفکر نامید و شاید به تصویر کشیدن رویاها. سبک نوشتن والتر بنیامین به گونه‌ای است که  نظم و ترتیب را در آن به سختی می‌توان تشخیص داد و قطعات، کامل‌کننده یکدیگر نیستند و گاهی منطق واضحی در پشت آنها دیده نمی‌شود.  ممکن است در ابتدا فهم همه این  نوشته‌ها دشوار باشد اما به تدریج که با روش نویسندگی والتر بنیامین نزدیک تر شویم، متوجه خواهیم شد که  این تکه‌ها بیان تفکراتی است که نوشتن‌شان و تبدیل  کردن آنها به متن، شاید دشوارتر از فهم آنها باشد. مانند رویایی کمرنگ در پایان یک شب که نوشتنش بر روی کاغذ، آسان نیست.
دقت و تلاش برای فهم مطالب کتاب، یک مزیت مهم دارد: علاوه بر آشنایی با اندیشه‌های فیلسوف بزرگ قرن بیستم، خواندن این کتاب جریان تفکر را به جریان می‌اندازد. هم رمز و راز مطالب و هم ارتباط غریبی که بین چیزهای مختلف در ذهن ایجاد می‌کند، مانند یک تمرین ورزشی برای ذهن است.

در تکه‌ای از کتاب با عنوان  این محل اجاره داده می‌شود، می‌نویسد:

"در سوگ زوال نقد نشستن بلاهت است. زیرا خیلی وقت است موعدش به سر رسیده است. نقد یعنی در فاصله صحیح قرار گرفتن. نقد در  جهانی در جایگاه مناسب خود قرار گرفته بود که دیدگاهها و چشم اندازها اهمیت داشت و هنوز می ‌شد نقطه نظری اختیار کرد. اما اکنون نگاه بی‌پرده ، به دروغی بدل شده است. امروز واقعی‌ترین نگاه به قلب اشیاء از آن آگهی‌های بازرگانی است."
در قطعه "مرکز شرط بندی" می‌نویسد:

"بورژوازی رژیمِ مشغولیت‌های خصوصی است. هر چه طرز رفتاری مهم‌تر و نتایجش جدی‌تر باشد، این  رژیم نیز به همان میزان‌، آن را از نظارت مصون می‌دارد. وابستگی سیاسی، موقعیت اقتصادی، دین و .. همه اینها به دنبال مخفی‌گاهی می‌گردند. اما خانواده عمارتی فرسوده  و افسرده‌کننده است که در گنجه‌ها و سوراخ سنبه‌هایش مبتذل‌ترین غرایز جای گرفته‌اند"

و در قطعه کتاب  ها و روسپی‌ها : "پانویس‌های یکی، اسکناس‌های دیگری در جوراب‌های بلندش است."

Walter_Benjamin_Giselle_Freund_CLAIMA20130812_0167_14

oneway2

کتاب خیابان یک طرفه با ترجمه حمید فرازنده  در ۱۳۰ صفحه در سال ۸۰ توسط نشر مرکز منتشر شد. علاوه بر متن کتاب، دو افزونه مفید در انتهای کتاب وجود دارد که سونتاگ و  تئودور آدورنو در مورد کتاب نوشته‌اند. تئودور آدورنو، جامعه شناس ، فیلسوف آلمانی و مانند بنیامین از پیشگامان مکتب فرانکفورت بود.

472492

wwii1439

nagasaki_atomic_bomb_museum_siloutte

دو سه هفته قبل، هفتادمین سالگرد واقعه اتمی هیروشیما و ناکازاکی بود. یکی از  آثار عجیب این بمب‌ها، تصاویری است که اشعه  از جسم انسان‌ها بر روی دیوارها حک کرده بود. دیوارها نقش کاغذ حساس را پیدا کرده  و انسانهایی که لحظه‌ای بعد نابود شده‌اند را تصویر کرده‌اند.


سانتاگ در کتاب On Photography می‌گوید:

As the fascination that photographs exercise is a reminder of"
death, it is also an invitation to sentimentality. Photographs turn
the past into an object of tender regard, scrambling moral
distinctions and disarming historical judgments by the generalized
"pathos of looking at time past.

"شیدایی عکس در یادآوری مرگ است.  دعوتی به احساسی‌بودن نیز. عکس، گذشته را تبدیل به ابژه‌ای ظریف می‌کند و به واسطه‌ تاثر فراگیری که در نگاه به گذشته وجود دارد،  تمایزات اخلاقی و قضاوت‌های تاریخی را بی‌اثر می‌سازد."

photographer is willy-nilly engaged in the enterprise of antiquing
reality, and photographs are themselves instant antiques. The
photograph offers a modern counterpart of that characteristically
romantic architectural genre, the artificial ruin: the ruin which
is created in order to deepen the historical character of a
landscape, to make nature suggestive—suggestive of the past

"عکاس خواه ناخواه واقعیت را به طور مصنوعی از مد رفته جلوه می‌دهد  و خود عکس‌ها هم عتیقه‌های فوری اند. عکس رونوشتی مدرن برای یک ژانر معماری رمانتیک است:  ویرانه ساختگی . ویرانه‌ای که برای تشدید ویژگی تاریخی یک چشم انداز ایجاد می شود، تا طبیعت را گویا کند: گویای گذشته"



مرگ در این  تصویر‌های فوری بیش از همیشه به چشم می‌آید. گذشته نیز. لحظه‌ای که ثبت شده است خود عین مرگ بوده است.
چیزی که خود به خود ثبت شده است، از یک سو یک تصویر است  با تمام مشخصاتی که از image making انتظار داریم، و از سوی دیگر به شدت بی‌همتا و غیرقابل تکثیر است و از جهتی دیگر، خودِ مرگ است: اصلا ثبت شده است تا لحظه بعد از آن مرگ باشد.

تفاوت مرگ در این  تصویرها با مرگی که در عکس‌های معمولی وجود دارد شاید این نکته باشد که مرگ در تصویر معمولی  بعد از ثبت تصویر و به خاطر نگاه به گذشته بوجود می آید اما در این تصویر‌ها، مرگ بعد از ثبت تصویر است  و در نگاه به آینده: گذشته‌ای نیست بلکه لحظات آتی، بوی مرگ می‌دهند.

#فلسفه #فلسفه_عکس 

متامدرنیسم مجموعه گرایشاتی در فلسفه، زیبایی‌شناسی و فرهنگ است که در واقع به خاطر واکنش به پست‌مدرنیسم ظهور کرده است. شاید بتوان متامدرنیسم را پست-پست مدرن نامید.
از لحاظ تاریخی کلمه متامدرن اولین بار  در ۱۹۷۵ استفاده شد که برای نامیدن یک سری  تغییرات در ادبیات امریکا بعد از ۱۹۵۰ به کار رفت.
اما بیشترین بحث در این مورد، به حدود سال های۲۰۰۰ برمیگردد که متامدرنیسم را ادامه واکنش به مدرنیسم و پست مدرنیسم دانستند. هدف متامدرنیسم ، برتری یافتن، شکستن، واژگون ساختن، گیرانداختن، به بحث گذاشتن  مدرنیسم و پست مدرنیسم  و مناسب‌سازی آنها را برای خود می‌دانند. ارتباط متامدرنسیم با مدرنیسم، نوعی رابطه مجدد است تا مساله  سوژه را فراتر از حد علاقه و تعریف مدرنیسم پیش ببرد.
رابطه متامدرنیسم با پست مدرنیسم در سال ۲۰۰۷ به صورت ترکیبی از وجوه مختلف توصیف شد: تا حدی توافق با پست مدرن، تا حدی  به صورت تولد مجدد از پست مدرنیسم و تا حدی به صورت یک واکنش نسبت به پست مدرنیسم: این ایده مورد تاکید قرار گرفت که تنها با ارتباطات دوسویه  و بازبینی‌های مداوم پست مدرنیسم می‌توان ذات پدیده‌های فرهنگی و ادبی معاصر را درک کرد.

در سال ۲۰۱۰  ورملن و دن‌اکر، در مقاله‌ای با عنوان "یادداشت‌هایی بر  متامدرنیسم" که در مجله Journal of Aesthetic & Culture منتشر شد، متامدرنیسم را به صورت ساختاری تشریح کردند.  در این مقاله مهم ذکر شده که  در دهه ۲۰۰۰، اصولی از مدرنیسم  مجددا رجعت کرد که الزاما با اصول پست‌مدرن دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ تناقض نداشت. متامدرنیسم را نوعی ایده‌الیسم واقع‌گرا، عملی و ساده  توصیف کردند که مشخصه آن، واکنش‌های فرهنگی نسبت به  وقایع جهانی مانند تغییرات آب و هوایی، بحران‌های اقتصادی، ناپایداری‌های سیاسی و البته انقلاب دیجیتال ( مانند فراگیر شدن اینترنت و پدیده‌های وابسته به آن) است.
در واقع فرهنگ پست مدرنِ نسبی ‌گرایی، به هجو کشیدن، پنهان سازی، به سخره گرفتن و تقلید، به پایان رسیده است و با  حالتی جایگزین شده که اصول آن، توافق، اثرگذاری و روایت سازی است. آنها پیشوند متا در متامدرنیسم را تاکیدی بر این مطلب دانستند که متامدرنیسم نوعی نوسان بین دو قطب مدرنیسم و پست مدرنیسم است که گاهی از آنها نیز فراتر می‌رود.
از ویژگی‌های متامدرنیسم می‌توان به  برتری دیالوگ بر دیالکتیک، پارادوکس، همنشینی (Juxtaposition)، فروریختن فاصله‌ها، ذهنیت متعدد، همکاری‌های بین رشته‌ای، همزمانی و ابهام مولد اشاره کرد: یکی از تفاوت‌های متامدرنیسم با پست مدرنیسم در برتری دیالوگ بجای دیالکتیک (بر خلاف  دیالکتیک که فرض اصلی‌اش بر وجود دو عقیده متفاوت و نبرد بین آنهاست، در دیالوگ  تاکید بر وجوه تشابه بین عقاید است)، همکاری و اتصال با  عقاید دیگران و نیز همکاری‌های بین رشته‌ای است.  همنشینی بین عناصری که به طور طبیعی  متضاد یکدیگرند، مشخصه‌ دیگری از متامدرنیسم است. نمونه واضح آن، همنشینی صمیمیت و استهزاء در ادبیات متامدرن است. فاصله بین خود و دیگران و فاصله بین خود و خودهای دیگر، در پست‌مدرنیسم محمل خوبی برای ایجاد دیالکتیک  بین خود و دیگران است. در مقابل، در متامدرنیسم که در عصر دیجیتال  ظهور کرده ، تاکید  دارد که ما همزمان هم   احساس دوری از دیگران را داریم ( مثلا به خاطر افراد بیگانه‌ای که در فضای دیجیتال با آنها سر و کار داریم، و هم احساس نزدیکی به دیگران داریم ( به خاطر وجود ارتباطات سریع و بیشتر با دیگران).
ویژگی مهم دیگر متامدرنیسم، ذهنیت های متعدد است: نه تنها ما خود را واجد ذهنیت‌های متعدد، آنهم در آن واحد، می‌بینیم، بلکه به صورت موقت ذهنیت‌ها را با دیگرانی که ممکن است متفاوت با ما باشند، سهیم می‌شویم. به عنوان مثالی که اینهم زاییده عصر جدید است، گاهی در فضای اینترنت با کسانی همکلام و هم ایده می‌شویم که  چیز زیادی از آنها نمی‌دانیم و علت تنها توافق آنها بر روی موضوع مورد بحث ما به صورت موقت است.
با این شرح و توصیف، ردپای متامدرنیسم را در چه آثاری می‌توان دید؟

معماری‌های Herzog & de Meuron، اینستالیشن‌های Bas Jan Ader، کولاژهای David Thorpe، نقاشی‌های Kaye Donachie ، برخی فیلم‌های Michael Gondry و عکس‌های  Stuart Bailes

dthorpe_1 David Thorpe, Covenant of the East (2003). Mixed media collage

dzn_The_Elbphilharmonie_by_Herzog_de_Meuron_1

Herzog & de Meuron, Elbe Philharmonie 

a42d73c77c2812d1d460ed0bb32ce30f

Kaye Donachie, Early Morning Hours of the Night (2003). Oil on Canvas 

-

اطلاعات بیشتر در مورد متامدرنیسم ( که برای نوشتن این مطلب از آنها استفاده شده است):
-ون‌دن آکر و ورملن، که آن مقاله معروف ۶ سال پیش را نوشته بودند، پورتالی برای متامدرنیسم تهیه کردند که در آن تمام مطالب و مقالاتی که در این زمینه نوشته می‌شود، جمع آوری می ‌گردد. نام این پورتال را هم  همان نام مقاله‌شان، یعنی  یادداشتهایی بر متامدرنیسم گذاشتند. در این پایگاه، به صورت مرتب مطالبی در زمینه متامدرنیسم در هنر، معماری، ادبیات، موسیقی، فیلم، تئاتر، مد، سیاست، اقتصاد و  … منتشر می‌شود. 

- مطلبی با عنوان "سوء تفاهم‌ها و شفاف سازی‌ها" که توسط همان دو نفر در سال ۲۰۱۵ نوشته شده است.
- سلسله مقالاتی که در هافینگتون پست در مورد متامدرنیسم منتشر می‌شود.
- مقاله معروف Metamodernism manifesto به قلم Seth Abramson
- مقاله جالب اصول متامدرنیسم به قلم Seth Abramson 



bresson
اعضای مگنوم در مجمع سالانه نیویورک، سال ۱۹۵۵. اریش هارتمن، اینگه مورات، الیوت ارویت، دنیس استاک، برت گلین، ایو آرنولد و هنری کارتیه برسون ( روی تاب)
-

رابطه برسون با عکاسی پیچیده بود. هنر؟ او در برابر این کلمه، شانه‌هایش را بالا می‌انداخت. حرفه؟ یکی از دوستانش، عکاسی او را اینگونه توصیف کرد:  “ تو کار نمی‌کنی، تو با دشواری لذت می‌بری! 
برسون از عکاسی لذت نمی‌بُرد، عکس گرفتن را دوست داشت. تصاویری که لایکای برسون ثبت می‌کرد  همان لذتی را باعث می‌شود که اشکال هندسی قصر ورسای با طراحی Mansart در بیننده ایجاد می‌کند. این سبک ساختارگرا و  هندسی در عکس که بایستی در کسری از ثانیه خلق می‌شد، همان جادوی عکسهای برسون  است.

لذت در عکاسی را نباید فراموش کرد. لذت در عکاسی اساسا به خاطر روابط پیچیده چشم و مغز انسان است که به علت ترکیب‌های خاص عکس ایجاد می‌شود. این روابط به همین دلیل دارای مستندات علمی و ثابت شده هستند. عکاسی مدرن، گاه از این روابط فاصله می گیرد و از لذت نیز.

جنگ جهانی اول به نوعی اولین جنگ مدرن گسترده بود که نیروهای مقابل هم از بسیاری جهات فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و حتی مذهبی، تشابهات فراوانی داشتند. سربازان اروپایی که در جبهه غرب مقابل یکدیگر قرار گرفته بودند، همان کشاورزان و کارگرانی بودند که از کشورهای آلمان، فرانسه و انگلیس  در سالهای قبل مراودات بسیاری با یکدیگر داشتند.
در کریسمس ۱۹۱۴ و در سال اول از جنگ جهانی اول، آتش‌بس‌ غیررسمی اما بسیار وسیعی در جبهه غرب برقرار شد. طی این مدت، سربازان از نیروهای مقابل و متخاصم، نه تنها به روی یکدیگر آتش نمی‌گشودند که با یکدیگر کریسمس را جشن گرفتند، به یکدیگر هدیه دادند و حتی با یکدیگر فوتبال بازی کردند.
trenches

جشن کریسمس در سنگر

truce_football بازی فوتبال بین نیروهای آلمانی و انگلیسی

Christmas_truce

Christmas_Truce_1914

ملاقات نیروهای انگلیسی و آلمانی در روزهای آتش بس کریسمس ۱۹۱۴ 

این آتش‌بس  در تاریخ به نام  Christmas Truce معروف شد. هر چند در سالهای بعدی جنگ نیز در کریسمس تکرار شد اما هیچ‌گاه وسعت آن مانند سال ۱۹۱۴ نبود.  شاید این آتش بس گسترده اما غیررسمی دلیلی بر این مدعا باشد که سربازان دو طرف علاوه بر تشابهاتی که ذکرشان رفت، در این مساله که نمی‌دانستند اصلا برای چه می‌جنگند نیز  مشابه بودند

البته بسیاری نیز در آن زمان  در این جشنها شرکت نکردند که از آن جمله می‌توان به یک درجه‌دار جوان اشاره کرد به نام هیتلر که همرزمانش را به نداشتن غیرت جنگی متهم می‌کرد.

Christmas Truce در ویکی پدیا


صفحه 3 از 34
صفحه قبلی |<< << < ... 2  [3]  4  ... > >> >>| صفحه بعدی