472492

wwii1439

nagasaki_atomic_bomb_museum_siloutte

دو سه هفته قبل، هفتادمین سالگرد واقعه اتمی هیروشیما و ناکازاکی بود. یکی از  آثار عجیب این بمب‌ها، تصاویری است که اشعه  از جسم انسان‌ها بر روی دیوارها حک کرده بود. دیوارها نقش کاغذ حساس را پیدا کرده  و انسانهایی که لحظه‌ای بعد نابود شده‌اند را تصویر کرده‌اند.


سانتاگ در کتاب On Photography می‌گوید:

As the fascination that photographs exercise is a reminder of"
death, it is also an invitation to sentimentality. Photographs turn
the past into an object of tender regard, scrambling moral
distinctions and disarming historical judgments by the generalized
"pathos of looking at time past.

"شیدایی عکس در یادآوری مرگ است.  دعوتی به احساسی‌بودن نیز. عکس، گذشته را تبدیل به ابژه‌ای ظریف می‌کند و به واسطه‌ تاثر فراگیری که در نگاه به گذشته وجود دارد،  تمایزات اخلاقی و قضاوت‌های تاریخی را بی‌اثر می‌سازد."

photographer is willy-nilly engaged in the enterprise of antiquing
reality, and photographs are themselves instant antiques. The
photograph offers a modern counterpart of that characteristically
romantic architectural genre, the artificial ruin: the ruin which
is created in order to deepen the historical character of a
landscape, to make nature suggestive—suggestive of the past

"عکاس خواه ناخواه واقعیت را به طور مصنوعی از مد رفته جلوه می‌دهد  و خود عکس‌ها هم عتیقه‌های فوری اند. عکس رونوشتی مدرن برای یک ژانر معماری رمانتیک است:  ویرانه ساختگی . ویرانه‌ای که برای تشدید ویژگی تاریخی یک چشم انداز ایجاد می شود، تا طبیعت را گویا کند: گویای گذشته"



مرگ در این  تصویر‌های فوری بیش از همیشه به چشم می‌آید. گذشته نیز. لحظه‌ای که ثبت شده است خود عین مرگ بوده است.
چیزی که خود به خود ثبت شده است، از یک سو یک تصویر است  با تمام مشخصاتی که از image making انتظار داریم، و از سوی دیگر به شدت بی‌همتا و غیرقابل تکثیر است و از جهتی دیگر، خودِ مرگ است: اصلا ثبت شده است تا لحظه بعد از آن مرگ باشد.

تفاوت مرگ در این  تصویرها با مرگی که در عکس‌های معمولی وجود دارد شاید این نکته باشد که مرگ در تصویر معمولی  بعد از ثبت تصویر و به خاطر نگاه به گذشته بوجود می آید اما در این تصویر‌ها، مرگ بعد از ثبت تصویر است  و در نگاه به آینده: گذشته‌ای نیست بلکه لحظات آتی، بوی مرگ می‌دهند.

#فلسفه #فلسفه_عکس 

متامدرنیسم مجموعه گرایشاتی در فلسفه، زیبایی‌شناسی و فرهنگ است که در واقع به خاطر واکنش به پست‌مدرنیسم ظهور کرده است. شاید بتوان متامدرنیسم را پست-پست مدرن نامید.
از لحاظ تاریخی کلمه متامدرن اولین بار  در ۱۹۷۵ استفاده شد که برای نامیدن یک سری  تغییرات در ادبیات امریکا بعد از ۱۹۵۰ به کار رفت.
اما بیشترین بحث در این مورد، به حدود سال های۲۰۰۰ برمیگردد که متامدرنیسم را ادامه واکنش به مدرنیسم و پست مدرنیسم دانستند. هدف متامدرنیسم ، برتری یافتن، شکستن، واژگون ساختن، گیرانداختن، به بحث گذاشتن  مدرنیسم و پست مدرنیسم  و مناسب‌سازی آنها را برای خود می‌دانند. ارتباط متامدرنسیم با مدرنیسم، نوعی رابطه مجدد است تا مساله  سوژه را فراتر از حد علاقه و تعریف مدرنیسم پیش ببرد.
رابطه متامدرنیسم با پست مدرنیسم در سال ۲۰۰۷ به صورت ترکیبی از وجوه مختلف توصیف شد: تا حدی توافق با پست مدرن، تا حدی  به صورت تولد مجدد از پست مدرنیسم و تا حدی به صورت یک واکنش نسبت به پست مدرنیسم: این ایده مورد تاکید قرار گرفت که تنها با ارتباطات دوسویه  و بازبینی‌های مداوم پست مدرنیسم می‌توان ذات پدیده‌های فرهنگی و ادبی معاصر را درک کرد.

در سال ۲۰۱۰  ورملن و دن‌اکر، در مقاله‌ای با عنوان "یادداشت‌هایی بر  متامدرنیسم" که در مجله Journal of Aesthetic & Culture منتشر شد، متامدرنیسم را به صورت ساختاری تشریح کردند.  در این مقاله مهم ذکر شده که  در دهه ۲۰۰۰، اصولی از مدرنیسم  مجددا رجعت کرد که الزاما با اصول پست‌مدرن دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ تناقض نداشت. متامدرنیسم را نوعی ایده‌الیسم واقع‌گرا، عملی و ساده  توصیف کردند که مشخصه آن، واکنش‌های فرهنگی نسبت به  وقایع جهانی مانند تغییرات آب و هوایی، بحران‌های اقتصادی، ناپایداری‌های سیاسی و البته انقلاب دیجیتال ( مانند فراگیر شدن اینترنت و پدیده‌های وابسته به آن) است.
در واقع فرهنگ پست مدرنِ نسبی ‌گرایی، به هجو کشیدن، پنهان سازی، به سخره گرفتن و تقلید، به پایان رسیده است و با  حالتی جایگزین شده که اصول آن، توافق، اثرگذاری و روایت سازی است. آنها پیشوند متا در متامدرنیسم را تاکیدی بر این مطلب دانستند که متامدرنیسم نوعی نوسان بین دو قطب مدرنیسم و پست مدرنیسم است که گاهی از آنها نیز فراتر می‌رود.
از ویژگی‌های متامدرنیسم می‌توان به  برتری دیالوگ بر دیالکتیک، پارادوکس، همنشینی (Juxtaposition)، فروریختن فاصله‌ها، ذهنیت متعدد، همکاری‌های بین رشته‌ای، همزمانی و ابهام مولد اشاره کرد: یکی از تفاوت‌های متامدرنیسم با پست مدرنیسم در برتری دیالوگ بجای دیالکتیک (بر خلاف  دیالکتیک که فرض اصلی‌اش بر وجود دو عقیده متفاوت و نبرد بین آنهاست، در دیالوگ  تاکید بر وجوه تشابه بین عقاید است)، همکاری و اتصال با  عقاید دیگران و نیز همکاری‌های بین رشته‌ای است.  همنشینی بین عناصری که به طور طبیعی  متضاد یکدیگرند، مشخصه‌ دیگری از متامدرنیسم است. نمونه واضح آن، همنشینی صمیمیت و استهزاء در ادبیات متامدرن است. فاصله بین خود و دیگران و فاصله بین خود و خودهای دیگر، در پست‌مدرنیسم محمل خوبی برای ایجاد دیالکتیک  بین خود و دیگران است. در مقابل، در متامدرنیسم که در عصر دیجیتال  ظهور کرده ، تاکید  دارد که ما همزمان هم   احساس دوری از دیگران را داریم ( مثلا به خاطر افراد بیگانه‌ای که در فضای دیجیتال با آنها سر و کار داریم، و هم احساس نزدیکی به دیگران داریم ( به خاطر وجود ارتباطات سریع و بیشتر با دیگران).
ویژگی مهم دیگر متامدرنیسم، ذهنیت های متعدد است: نه تنها ما خود را واجد ذهنیت‌های متعدد، آنهم در آن واحد، می‌بینیم، بلکه به صورت موقت ذهنیت‌ها را با دیگرانی که ممکن است متفاوت با ما باشند، سهیم می‌شویم. به عنوان مثالی که اینهم زاییده عصر جدید است، گاهی در فضای اینترنت با کسانی همکلام و هم ایده می‌شویم که  چیز زیادی از آنها نمی‌دانیم و علت تنها توافق آنها بر روی موضوع مورد بحث ما به صورت موقت است.
با این شرح و توصیف، ردپای متامدرنیسم را در چه آثاری می‌توان دید؟

معماری‌های Herzog & de Meuron، اینستالیشن‌های Bas Jan Ader، کولاژهای David Thorpe، نقاشی‌های Kaye Donachie ، برخی فیلم‌های Michael Gondry و عکس‌های  Stuart Bailes

dthorpe_1 David Thorpe, Covenant of the East (2003). Mixed media collage

dzn_The_Elbphilharmonie_by_Herzog_de_Meuron_1

Herzog & de Meuron, Elbe Philharmonie 

a42d73c77c2812d1d460ed0bb32ce30f

Kaye Donachie, Early Morning Hours of the Night (2003). Oil on Canvas 

-

اطلاعات بیشتر در مورد متامدرنیسم ( که برای نوشتن این مطلب از آنها استفاده شده است):
-ون‌دن آکر و ورملن، که آن مقاله معروف ۶ سال پیش را نوشته بودند، پورتالی برای متامدرنیسم تهیه کردند که در آن تمام مطالب و مقالاتی که در این زمینه نوشته می‌شود، جمع آوری می ‌گردد. نام این پورتال را هم  همان نام مقاله‌شان، یعنی  یادداشتهایی بر متامدرنیسم گذاشتند. در این پایگاه، به صورت مرتب مطالبی در زمینه متامدرنیسم در هنر، معماری، ادبیات، موسیقی، فیلم، تئاتر، مد، سیاست، اقتصاد و  … منتشر می‌شود. 

- مطلبی با عنوان "سوء تفاهم‌ها و شفاف سازی‌ها" که توسط همان دو نفر در سال ۲۰۱۵ نوشته شده است.
- سلسله مقالاتی که در هافینگتون پست در مورد متامدرنیسم منتشر می‌شود.
- مقاله معروف Metamodernism manifesto به قلم Seth Abramson
- مقاله جالب اصول متامدرنیسم به قلم Seth Abramson 



bresson
اعضای مگنوم در مجمع سالانه نیویورک، سال ۱۹۵۵. اریش هارتمن، اینگه مورات، الیوت ارویت، دنیس استاک، برت گلین، ایو آرنولد و هنری کارتیه برسون ( روی تاب)
-

رابطه برسون با عکاسی پیچیده بود. هنر؟ او در برابر این کلمه، شانه‌هایش را بالا می‌انداخت. حرفه؟ یکی از دوستانش، عکاسی او را اینگونه توصیف کرد:  “ تو کار نمی‌کنی، تو با دشواری لذت می‌بری! 
برسون از عکاسی لذت نمی‌بُرد، عکس گرفتن را دوست داشت. تصاویری که لایکای برسون ثبت می‌کرد  همان لذتی را باعث می‌شود که اشکال هندسی قصر ورسای با طراحی Mansart در بیننده ایجاد می‌کند. این سبک ساختارگرا و  هندسی در عکس که بایستی در کسری از ثانیه خلق می‌شد، همان جادوی عکسهای برسون  است.

لذت در عکاسی را نباید فراموش کرد. لذت در عکاسی اساسا به خاطر روابط پیچیده چشم و مغز انسان است که به علت ترکیب‌های خاص عکس ایجاد می‌شود. این روابط به همین دلیل دارای مستندات علمی و ثابت شده هستند. عکاسی مدرن، گاه از این روابط فاصله می گیرد و از لذت نیز.

جنگ جهانی اول به نوعی اولین جنگ مدرن گسترده بود که نیروهای مقابل هم از بسیاری جهات فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و حتی مذهبی، تشابهات فراوانی داشتند. سربازان اروپایی که در جبهه غرب مقابل یکدیگر قرار گرفته بودند، همان کشاورزان و کارگرانی بودند که از کشورهای آلمان، فرانسه و انگلیس  در سالهای قبل مراودات بسیاری با یکدیگر داشتند.
در کریسمس ۱۹۱۴ و در سال اول از جنگ جهانی اول، آتش‌بس‌ غیررسمی اما بسیار وسیعی در جبهه غرب برقرار شد. طی این مدت، سربازان از نیروهای مقابل و متخاصم، نه تنها به روی یکدیگر آتش نمی‌گشودند که با یکدیگر کریسمس را جشن گرفتند، به یکدیگر هدیه دادند و حتی با یکدیگر فوتبال بازی کردند.
trenches

جشن کریسمس در سنگر

truce_football بازی فوتبال بین نیروهای آلمانی و انگلیسی

Christmas_truce

Christmas_Truce_1914

ملاقات نیروهای انگلیسی و آلمانی در روزهای آتش بس کریسمس ۱۹۱۴ 

این آتش‌بس  در تاریخ به نام  Christmas Truce معروف شد. هر چند در سالهای بعدی جنگ نیز در کریسمس تکرار شد اما هیچ‌گاه وسعت آن مانند سال ۱۹۱۴ نبود.  شاید این آتش بس گسترده اما غیررسمی دلیلی بر این مدعا باشد که سربازان دو طرف علاوه بر تشابهاتی که ذکرشان رفت، در این مساله که نمی‌دانستند اصلا برای چه می‌جنگند نیز  مشابه بودند

البته بسیاری نیز در آن زمان  در این جشنها شرکت نکردند که از آن جمله می‌توان به یک درجه‌دار جوان اشاره کرد به نام هیتلر که همرزمانش را به نداشتن غیرت جنگی متهم می‌کرد.

Christmas Truce در ویکی پدیا



از همان ابتدای پیدایش عکاسی، به خاطر ذات ثابت و لحظه‌ای‌اش، به عنوان یک رسانه بازتولید  یا یک ابررسانه تولیدی شناخته می‌شد. پیدایش ویدیو، تصاویر عکاسی را در بعدی جدید گسترش داد. آیا به غیر از ویدیو، می‌توان  ابعاد گسترش یابنده دیگری از عکاسی را تصور کرد که بتواند حس ما را نسبت به این رسانه تغییر دهد؟ آیا می‌توان فهم  ما را از ماهیت هستی شناسانه عکاسی به  شناخت  تغییر داد؟ 

نمونه زیر شاید بتواند این مساله را روشن‌تر کند. اسکات کیلدال در ۲۰۰۷ پروژه‌ای شامل یک سری پرتره‌های ویدیویی را به  نمایش گذاشت. اسکات از افراد ناشناسی در سطح جامعه درخواست می‌کرد که یک عکس پرتره از آنها بگیرد و بجای اینکه پرتره عکاسی بگیرد، از هنگامی که آنها شروع به آماده سازی ظاهر و ژست خود می‌کردند، ویدیویی از آنها تهیه می‌کرد:



چه ویژگی‌هایی این پروژه را به عنوان تمپورال فتوگرافی، حائز اهمیت می‌کند؟
درک ما از لحظه، به عنوان یک موجودیت مستقل، در این روش ثبت، از بین می‌رود. و بجای  یک موجودیت لحظه‌ای، عکس به عنوان یک واقعه، موجودیتی جدید می‌یابد. تاکید بر "عکس"  بودن  این ویدیو‌ها بی جهت نیست چرا که از لحاظ ساختاری، این ویدیو‌ها، ویدیویی ساده برای ثبت این پرتره‌ها نیستند. در واقع این ویدیو‌ها، بعد جدیدی را به عکس پرتره این افراد اضافه کرده‌اند، ارتباط قوی با عکس پرتره دارند و بسادگی می‌توان تشخیص داد که  کاملا با فرآیند تولید عکس، مرتبط هستند. در واقع این ویدیو‌ها نشانگر  آن هستند که تصویر عکاسانه تقریبا همیشه نه یک  موجودیت لحظه‌ای  که یک واقعه تصویری است.
حرکت از مفهوم موجودیت به سوی مفهوم واقعه، برای  درک مبانی شناختی عکاسی حائز اهمیت است.  بعد جدیدی که نشانگر ذات ناکامل تصویر عکاسی است و در واقع مفهوم لحظه ای تصویر عکاسی را تغییر می‌دهد.
از نظری دیگر، این پروژه نشانگر نوع درک انسان از مفهوم عکاسی است: وقتی به حالات چهره سوژه‌هایی که منتظر صدای شاتر دوربین هستند می‌نگریم، همزمان شاهد اضطراب، رنجش، ناامیدی، پرسش و حرکات غیر طبیعی هستیم که همگی به نوع شناخت انسان از مفهوم لحظه‌ای و غیرقابل تکرار عکاسی بر می‌گردد. چون صدای شاتر کیلدال شنیده نمی‌شود،  حالات چهره  ها گاه نشانگر ناامیدی یا حس از دست دادن لحظه عکاسی نیز هست. ژست  یا Pose از لحاظ روانشناسی در این پروژه قابل بررسی است: ژست انسان در برابر عکاس، نشانگر نوع شناخت او از ماهیت عکس و اهمیت چگونگی نمایش او در محصول نهایی آن است. طولانی شدن انتظار برای عکاسی در این پروژه، خود باعث رنج انتظار برای آن لحظه نامشخص شده است.

اگر دقیقتر  بنگریم، هر عکسی می‌تواند واجد ابعاد گسترش یافته و غیر موقتی باشد.هر عکسی به جز ماهیت لحظه‌ای خود، ارتباطات متعددی به دنیای بیرون از قاب خود دارد که گاه واضح‌تر است و گاه مبهم. تاریخ، فرهنگ، زمان و … از جمله این ارتباطات هستند.


صفحه 3 از 34
صفحه قبلی |<< << < ... 2  [3]  4  ... > >> >>| صفحه بعدی